حاج بابا...
96-3-26
نازنینم خیلی وقته که اینجا برات مطلبی ننوشتم..از وقتی که پدربزرگت تو بیمارستان بستری شدن و دیگه برنگشتن خونه و برای همیشه از پیشمون رفتن.. خیلی روزای سخت و تلخی رو پشت سر گذاشتیم.نمیخوان بنویسم..
از آنا جون گفتنت کم نبود که حالا حاج بابا هم شد برات خاطره...یادش شد خاطره..که تو با این کوچولوییت بفهمی مرگ چیه و برای روحشون فاتحه بخونی 

آذر ماه 95 برای بابا و ما تلخ بود..کلا سال 95 سال خوبی نبود.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



حاج بابا... 


